یار
دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت
بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار
دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
×××
یار
دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت
بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار
دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
|
رو بر سر افلاک و جهان خاک انداز |
می میخور و دل به ماهرویان میباز |
|
چه جای عتاب آمد و چه جای نیاز |
کز جمله رفتگان یکی نیامد باز |
|
آنرا که وقوف است بر اسرار جهان |
شادی و غم و رنج برو شد یکسان |
|
چون نیک و بد جهان به سر خواهد شد |
خواهی همه درد باش و خواهی درمان |
|
این غافله عمر عجب می گذرد |
نیکوست که با طرب می گذرد |
|
ساقی غم فردای قیامت چه خوری |
در ده قدح باده که شب می گذرد |
|
سرمست به میخانه گذر کردم دوش |
پیری دیدم مست سبویی بر دوش |
|
گفتم که: چرا نداری از یزدان شرم |
گفتا که: کریم است خدا باده بنوش |
|
یاری که دلم از بهر او زار شدست |
او جای دگر به غم گرفتار شدست |
|
من در طلب داروی خود چون کوشم؟ |
چون او که پزشک ماست خود بیمار شدست |